السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
411
تفسير الميزان ( فارسي )
زينتهاى ديگرى آراسته شده ديده مىشود . و بر بالاى غار آثار صومعه « بيزانس » هست كه از گنجينه ها و آثار ديگرى است كه در آنجا كشف گرديده است و معلوم مىشود بناى اين صومعه در عهد سلطنت « جوستينوس » اول يعنى در حدود 418 - 427 ساخته شده و آثار ديگرى كه دلالت مىكند كه اين صومعه يك بار ديگر تجديد بنا يافته است و مسلمانان آن را پس از استيلا بر آن ديار مسجدى قرار دادهاند . چون مىبينيم كه اين صومعه محراب و ماذنه و وضوخانه دارد ، و در ساحت و فضاى جلو در اين غار آثار مسجد ديگرى است كه پيداست مسلمين آن را در صدر اسلام بنا نهاده و هر چندى يك بار مرمت كردهاند و پيداست كه اين مسجد بر روى خرابه هاى كليسايى قديمى از روميان ساخته شده ، و اين غار على رغم اهتمامى كه مردم بدان داشته و عنايتى كه به حفظش نشان مىدادند و آثار موجود در آن از اين اهتمام و عنايت حكايت مىكند غارى متروك و فراموش شده بوده ، و به مرور زمان خراب و ويران گشته تا آنكه اداره باستانشناسى اردن هاشمى اخيرا در صدد برآمده كه در آن حفارى كند و نقب بزند و آن را پس از قرنها خفاء از زير خاك دوباره ظاهر سازد « 1 » .
--> ( 1 ) اين حفارى و اكتشاف در سال 1963 ميلادى مطابق با 1342 هجرى شمسى اتفاق افتاد ، و در باره آن كتابى به قلم بانى آن كار ، فاضل ارجمند آقاى « رفيق وفا دجانى » به نام كتاب « اكتشاف كهف اهل كهف » در سال 1964 منتشر شد كه در آن مساعى اداره باستانشناسى اردن و مشقاتى كه در نقب و جستجو تحمل نمودند به تفصيل بيان نموده . خصوصياتى كه در اثر اين حفارى به دست آورده و آثارى را كه كشف كرده همه تاييد مىكند كه اين غار غار اصحاب كهف مىباشد كه داستانشان در قرآن كريم آمده است . و نيز امارات و قرائنى را كه ذكر كرده با كهف اصحاب كهف تطبيق نموده و با ادله اى اثبات كرده كه غار اصحاب كهف همين غار رجيب است ، نه غار افسوس و نه آن غارى كه در دمشق است ، و نه آنكه در بتراء قرار دارد ، و نه آنكه در اسكانديناوى است . مؤلف : در اين كتاب اين احتمال را كه طاغى آن روز كه اصحاب از گزند او فرار كردهاند ، و به داخل غار پناهنده شدهاند « طراجان » پادشاه ( 98 - 117 م ) بوده نه دقيوس ( 249 - 251 م ) كه مسيحيان و بعضى از مسلمين احتمال دادهاند ، و نه دقيانوس ( 285 - 305 ) كه بعضى ديگر از مسلمين در رواياتشان آوردهاند تقويت كرده و چنين استدلال كرده كه پادشاه صالحى كه خداى تعالى در عهد او اصحاب كهف را آفتابى كرده سرگذشتشان را برملا ساخت به اجماع تمامى مورخين مسيحى و مسلمان اسمش « تئودوسيوس » ( 408 - 450 ) بوده است . و اگر ما دوران فترت اصحاب صالح كهف را كه در آن دوران در خواب بودهاند از دوره سلطنت وى كم كنيم و به عبارت روشنتر : اگر از اواسط سلطنت اين پادشاه صالح يعنى حدود 421 كه وسط دو رقم 408 و 450 است سيصد و نه سال كم كنيم به سال 112 مىرسيم كه مصادف با زمان حكومت او است . اين را هم مىدانيم كه وى فرمان صادر كرده بود كه هر مسيحى كه عبادت بتها را قبول نداشته باشد ، و از پرستش آنها سر باز زند خائن به دولت شناخته مىشود ، و محكوم به اعدام است . همين حرف اعتراض بعضى از مورخين مسيحى از قبيل چيبون در كتاب « انحطاط و سقوط امپراطورى روم » را بر مدت مكث اصحاب كهف كه آن طور كه قرآن گفته نيست و كمتر از آن است دفع مىكند . او گفته اصحاب كهف در زمان پادشاه صالح يعنى تئودوسيوس ( 408 - 451 م ) از خواب بيدار شدند ، و در زمان حكومت دقيوس ( 249 - 251 م ) از شهر گريخته و داخل غار شدهاند و فاصله اين دو تاريخ دويست سال و يا چيزى كمتر است نه 309 سال كه قرآن گفته . جوابش هم روشن شد كه پنهان شدن ايشان در غار در زمان دقيوس نبوده بلكه زمان طراجان بوده است ، و اين استدلال از اين بزرگوار كه خدا زحماتش را پاداش خير دهد استدلالى است تمام الا اينكه چند اشكال بدان متوجه است : اول اينكه قرآن كريم سيصد و نه سال را سال قمرى گرفته و ايشان آن را شمسى حساب كردهاند قهرا اين نه سال بايد از ميان برداشته شود . دوم اينكه ايشان از مورخين اسلام و مسيحيت ادعاى اجماع كرده بر اينكه برملا شدن جريان اصحاب كهف در زمان حكومت تئودوسيوس بوده و حال آنكه چنين اجماعى نداريم ، زيرا بسيارى از مورخين رواياتشان از اسم اين سلطان ساكت است ، و جز عده قليلى به اسم او تصريح نكردهاند ، و بعيد نيست كه همانهايى هم كه تصريح كردهاند از روايات مسيحيت گرفته باشند ، و مسيحيان هم آن را به حدس قوى از كتابى كه به جيمس ساروغى ( 452 - 521 م ) نسبت مىدهند و در تاريخ 474 تاليف شده گرفته باشند ، و پيش خود فكر كرده باشند پادشاهى كه در اين حدود از تاريخ باشد بايد همان تئودوسيوس باشد . به علاوه ، از آن اجماع مركبى كه ادعا كردهاند كه پادشاه طاغى معاصر اصحاب كهف دقيوس يا دقيانوس بوده برمىآيد كه على اى حال « طراجان » نبوده . اشكال ديگرش اين است كه ايشان گفتهاند صومعه اى كه بر بالاى كهف ساخته شده شواهد باستانىاش شهادت مىدهد بر اينكه در زمان حستينوس اول ( 518 - 527 م ) ساخته شده و لازمه اين حرف اين است كه ساختمان آن تقريبا بعد از صد سال از ظهور و كشف داستان اصحاب كهف ساخته شده باشد ، و حال آنكه ظاهر قرآن عزيز اين است كه ساختمان آن مقارن همان روزهايى بوده كه داستان ايشان برملا شده است . و بنا بر اين بايد معتقد شد كه بنائى كه ايشان در نظر دارند بناء مجددى بوده كه بعد از آن ساخته شده و آن بناى اولى نيست . و بعد از همه اين حرفها و احتمالات ، مشخصاتى كه قرآن كريم براى كهف ذكر كرده انطباقش با همين غار رجيب روشنتر از ساير غارها است .